روضه |‌ rozeh.info

کد خبر : 1543
تاریخ انتشار : 17 مرداد 1399 - 22:02
منتخبی اشعار برگزیده شاعران آئینی
همزمان با فرارسیدن عید غدیر خم شما می‌توانید اشعار شاعران آیینی را در اینجا بخوانید.
کد خبر : 1543
تاریخ انتشار : 17 مرداد 1399 - 22:02

18ذی الحجه سال یازدهم هجری قمری ، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در بازگشت از آخرین حج عمر شریفشان مشهور به "حجة الوداع" از طرف خدا مامور به کامل کردن دین و ابلاغ ثمره رسالت می شوند. به طوری که در آیه اکمال دین در قرآن آمده است:

امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما [به عنوان] آیینی برگزیدم. (مائده 3)

و پس از آن در آیه تبلیغ آمده است:

"اى پيامبر، آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده، ابلاغ كن؛ و اگر نكنى رسالتش را به انجام نرسانده‌اى. و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‌دارد. بی گمان، خدا گروه كافران را هدايت نمى‌كند. " (مائده 67)

و بر این اساس بود که پیامبر سه روز در کنار برکه غدیر توقف می کنند تا ماموریت خود را در کامل کردن دین و ابلاغ رسالتشان انجام دهند.که آن چیزی جز نعمت ولایت نبود.

در روز 18 ذی الحجه پیامبر خدا (ص) ، حضرت علی (ع) را به عنوان وصی ، جانشین ، و ولی خدا بر مردم معرفی می کنند و همه حاضرین که گفته می شود، تعدادشان به 120 هزار نفر هم می رسید، با امیر المونین علی (ع) بیعت کردند.

در ادامه مجموعه ای از زیباترین اشعار به مناسبت عید غدیرخم را برای کاربران جمع آوری کرده ایم.

بسته شعر عید غدیر

شعرعید غدیر حامد آقایی

نبین از خاک بالشتی، به شب ها زیر سر دارد

و یا در پاش نعلینی پر از وصله، اگر دارد

نبین با چاه خلوت کرده و مأنوس او گشته

و همچون وسعت دریاش ، خونی در جگر دارد

 

اراده چون کند مولا، قضا تغییر خواهد کرد

علی در سرنوشت عالم امکان اثر دارد

نبین باشد حصیر کهنه٬ دارایی این حاکم

ببین ثروت به صید او تلاشی بی ثمر دارد

به نخلستان چه با زحمت به جانِ چاه افتاده

کسی که تر کند لب را ، دوعالم کارگر دارد

به دنیای پر از کج راهه ، راهِ اوست راه حق

که اسلام بدون مرتضی ، حتما خطر دارد

اگر گفته بپرسید از علی ، من مطمئن هستم

اگر برگی زمین افتاده باشد او خبر دارد

به آنکه شامل لطف خدا گشته ، بگو اصلا

علی بر تو نظر کرده ، که حق بر تو نظر دارد

نفس دارد ٬ نفسها را برای یاعلی گفتن

وگرنه عمرِ بی معشوق ، لَفظش هم ضرر دارد

بسته شعر عید غدیر

شعرعید غدیر وحید قاسمی

تا علی هست با نسب تر نیست
صحبت از جانشین دیگر نیست
هیچ کس با علی برابر نیست
مرد میدان سخت خیبر نیست
دست بالای دست حیدر نیست

تکیه ی بر تخت کبریا داده
به جنون درس ابتلا داده
اذن افشایِ راز را داده
در ازل دست با خدا داده
دست بالای دست حیدر نیست

تیغِ طوفان سوار می گوید
قبضه ی کهنه کار می گوید
فاتح کارزار می گوید
تا ابد ذوالفقار می گوید
دست بالای دست حیدر نیست

نه فقط ذوالفقار می گوید
کعبه با افتخار می گوید
عاشقی روی دار می گوید
قنبر شهریار می گوید
دست بالای دست حیدر نیست

خسته از فتنه ها نشد جنگید
فارغ از روح و کالبد جنگید
تا که جان داشت،تاکه شد،جنگید
با نود زخم در اُحُد جنگید
دست بالای دست حیدر نیست

این مثل از زبان اغیار است
دست بالایِ دست بسیار است
شرح نقدش، هزار طومار است
شک نکن! عالمی خبر دار است
دست بالای دست حیدر نیست

در نجف، گبر و صوفی و هندو
مست از لا اله ألا هو
چه بگویم از آن خَم ابرو
می شود دست دشمنانش رو
دست بالای دست حیدر نیست

باغ در چنگ خاروخس افتاد
برق تیغش پیِ هرس افتاد
سر به سر، سر به پیش و پس افتاد
ملک الموت از نفس افتاد
دست بالای دست حیدر نیست

فارغ از قیل و قال می گویند
نطفه های حلال می گویند
مستند، با مثال می گویند
از «بحار» و «خصال» می گویند
دست بالای دست حیدر نیست

بسته شعر عید غدیر

شعرعید غدیر حسن لفی

این کیست که بالاتر از او دستِ کسی نیست
این کیست که جز دامنِ او دسترسی نیست

این کیست که در سِیطَره‌اش بود و نبود است
عالم سَرِ این سفره به غیر از قفسی نیست

این کیست که حتی همه‌ی هولِ قیامت
در پیشِ تجلّیِ ظهورش قَبَسی نیست

این کیست که در هولِ هراس آورِ محشر
جز سایه‌ی او هیچ کجا دادرَسی نیست

این کیست که یک عُمر نبی گفت و ستودش
بالاتر از این دستِ خدا دستِ کسی نیست
- -
صد جام به شُکرانه‌ی این باده شکستیم
تا هست علی تا به اَبَد باده پرستیم

 

خورشید اگر آب کُنَد پا به سَرَش را
جبریل اگر فرش کُنَد بال و پَرَش را

اَفلاک اگر خاک شود یا که غباری
از پایِ تو گر سُرمه کِشَد چشم تَرَش را

شب پُر کند از پولک و مهتاب و ستاره
دامانِ تو را تا که ببیند سحرش را

اینها همه هیچ‌اند در آنجا که خداوند
رو کرده به شکلِ تو تمامِ هنرش را

نام تو چه دارد که به هنگام رَجَزها
از هِیبتِ آن شیر دریده جگرش را

ای شاهِ سواران نظری کُن به پیاده
حالا که خدا دست اُخُوَت به تو داده
- -
آرامش طوفانیِ گیسویِ تو عشق است
طوفانِ تماشاییِ اَبرویِ تو عشق است

 

با آتشِ هر ضربه‌یِ دستِ تو خدا گفت
تیغی بزن ای مرد که هوهویِ تو عشق است

بر تیغه‌ی شمشیرِ تو حَک کرده خداوند
بر پهنه‌یِ هر معرکه بازویِ تو عشق است

خورشید طلوع می‌کند از کُنجِ حریمَت
یعنی که در این خاک فقط کویِ تو عشق است

سجاده‌ام از جنسِ غبارِ قدمِ توست
این قبله که داریم فرا رویِ تو عشق است
- -
سر تا به قدم هرچه که داریم فدایت
عشق است اگر سر بِدَوانیم به پایت

 

هر شعر که در عرش خدا گفت علی بود
هر شور که در خلقتِ ما گفت علی بود

سوگند به شبهایِ تماشاییِ مکه
نامی که محمد به حرا گفت علی بود

وِردی که به هنگامِ قنوتش به لبش داشت
ذکری که نبی وقتِ دعا گفت علی بود

آن نغمه که در کوچکی‌ام مادرم آموخت
با کودکِ اُفتاده زِ پا گفت علی بود

لالاییِ ما بود همین نام که هر شب
با زمزمه و گریه‌ی ما گفت علی بود

تا لحظه‌یِ مرگَم لبم از نام تو گویاست
یا حضرتِ حیدر تپشِ سینه‌ی زهراست

بسته شعر عید غدیر

شعرعید غدیرعلی اکبر لطیفیان

کار من نیست که بنشینم املات کنم
شان تو نیست که در دفترم انشات کنم

عین توحید همین است که قبل از توبه
باید اول برسم با تو مناجات کنم

سالی یک بار من عاشق نشوم می میرم
سالی یک بار اجازه بده لیلات کنم

همه جا رفتم و دیدم که تو هستی همه جا
تو کجا نیستی ای ماه که پیدات کنم؟

پدر خاکی و ما بچه ی خاکی توایم
حق بده پس همه را خاک کف پات کنم

از تو ای پیر طریقت که سر راه منی
آن قدر معجزه دیدم که مسیحات کنم

از خدا خواسته ام هر چه که دارم بدهم
جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم

تو همانی که خدا گفت: تو ربُّ الارضی
سجده بر اَشهد ان لایی الّات کنم

مثل ما ماه پیمبر به خودت ماه بگو
اشهد انّ علیّاً ولی الله بگو

آینه هستم و آماده ی ایوان شدنم
آتشي هستم و لبريز گلستان شدنم

چند وقتی ست به ایوان نجف سر نزدم
بی سبب نیست به جان تو پریشان شدنم

سفره ی نان جویی پهن کن ای شاه عرب!
بيشتر از همه آماده ي مهمان شدنم

آن که از کفر در آورد مرا مِهر تو بود
همه اش زیر سر توست مسلمان شدنم

از چه امروز نیفتم به قدومت، وقتی...
ختم شد سجده ی دیروز به انسان شدنم

روی خورشید تو خورشید پرستم کرده
با تجلّی تو در معرض سلمان شدنم

ده ذی الحجه ي من هجده ذالحجه ي توست
هشت روز است که آماده قربان شدنم

جان به هر حال قرار است که قربان بشود
پس چه خوب است که قربانی جانان بشود

شان تو بود اگر این همه بالا رفتی
حق تو بود که بالاتر از این جا رفتی

شانه ی سبز نبی باطنش عرش الله است
تو از این حیث روی عرش معلّا رفتی

انبیا نیز نرفتند چنین معراجی
انبیا نیز نرفتند تو اما رفتی

به یقین دست خدا دست پیمبر هم هست
پس تو با دست خودت این همه بالا رفتی

باید این راه به دست دگری حفظ شود
علت این بود که تا خیمه ي زهرا رفتی

تو ولي هستی و منجیِ ولایت، زهراست
تو هدایت گری و روح هدایت زهراست

آی مردم به خدا نیست کسی برتر از این
ازلی طینتِ اول تر و آخرتر از این

تا به حالا که ندیدند و بعد از این هم...
اسد الله ترين حضرت حیدرتر از این

هیچ کس نیست گه عقد اخوت خواندن
بهر پیغمبر اسلام برادرتر از این

رفت از شانه ی معراج نبی بالاتر
به خدا هیچ کجا نیست کسی سرتر از این

آن دو تا "ذات" در این مرحله یک "ذات" شدند
این پیمبرتر از آن، آن پیمبرتر از این

دستِ گرم پدر فاطمه در دست علی ست
بعد از این، بارِ نبوت همه در دست علی ست

بسته شعر عید غدیر

شعرعید غدیرمحسن صرامی

دردمندیم و دوای ما نگاه دلبر است

حال عشاق از دعایش از همیشه بهتر است

ما نمک پروده ی این خانه بودیم از قدیم

هفت پشت ما خدا را شکر اینجا نوکر است

 

در حرم ها هی نشستم پای ایوان طلا

باز ایوان نجف والله چیزی دیگر است

در ولایت شک کند هر کس روایت آمده

ریشه ی این شک به واقع از گناه مادر است

رهبر سنی بماند کیست،شیعه رهبرش

حیدر است و حیدر است و حیدر است و حیدر است

دل به حیدر داده ام اما به دستور خودش

جایمان داده علی در باغ انگور خودش

نور او با نور حق و نور پیغمبر یکی ست

انبیا را سخت حیران کرده با نور خودش

احتیاجی نه به لشگر دارد او نه یاوری

حیدر کرار خود بوده ست منصور خودش

هر کسی را قابل عشق خودش دید از ازل

در دل او جای داده تا ابد شور خودش

آمده آنکه به میدان علی در کار و زار

شک ندارم کنده با دست خودش گور خودش

او اولو الامر دوعالم بوده از روز ازل

بر نمی آید به وصفش کاری از دست غزل

مرتضی نفس نفیس شخص ختم الانبیاست

مصطفی او را گرفته مثل جانش در بغل

با خدا پیغمبر از حب علی گفت و شنید

پس ولایش میشود حی علی خیرالعمل

احتیاجی بر تبر در بت شکستن هم نداشت

خود به خود با دیدن او خرد شد لات و هبل

با علی هر کس در افتد ور می افتد بی گمان

از قدیم این شد میان مردمان ضرب المثل

ابتدایش را نفهمیدیم از کی از کجا

اینقدر فهمیده ام بی ابتدا بی انتها

با وجودی که خدائی کردنش پوشیده نیست

در خرابه میشود همسفره با مرد گدا-

دور خود می چرخد و هو میکشد حق حق کنان

رو به ایوان نجف می ایستد قبله نما

یکصد و ده بار دور کعبه میگردم اگر

هر اذان آن بگوید نام صاحب خانه را

دور بیهوده نزن این خانه را بی حب او

ذره ای ارزش ندارد کار تو پیش خدا

هر سحر در خلوتم با او نیایش میکنم

عشق روز افزون از او هربار خواهش میکنم

مثل حق تنها ستایش هست مخصوص علی

پس امیرالمومنینم را ستایش میکنم

گفت بابایم که از عشق علی گفتم به تو

دخترت را هم به حب او سفارش میکنم

 

اهل وحدت را بگو وحدت خیالی بیش نیست

من کجا با دشمن این شاه سازش میکنم

باخدای بی علی از بت پرستان بدتر است

پس خدا را با علی با هم پرستش میکنم

سجده بر ایوان طلای او نکردن زشت نیست

پای این ایوان و این گنبد نمردن زشت نیست

ساقی کوثر دو عالم را نموده مست خود

اشتراک گذاری
عناوین مرتبط
ارسال نظر
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
در انتظار بررسی: 0
انتشار یافته: 0
آخرین عناوین
پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها