روضه |‌ rozeh.info

کد خبر : 2003
تاریخ انتشار : 24 شهریور 1399 - 23:34
چون اهل بیت وارد کربلا شدند ....
یکی از سوال‌ها و شبهه‌هایی که پیرامون واقعه کربلا شکل گرفت این بود «چرا در روز عاشورا وقتی سپاه دشمن حتی به طفل شش ماهه سیدالشهدا رحم نکرد، امام سجاد علیه السلام را به شهادت نرساندند؟»
کد خبر : 2003
تاریخ انتشار : 24 شهریور 1399 - 23:34

امام حسین علیه السّلام و خانواده و یاران باوفایش در روز هشتم در راه رضای خدا و اعتلای اسلام از مکه به طرف کوفه حرکت نمودند تا راه ناتمام پدر بزرگوارشان را به سرانجام رسانند و با کوفیان بیعت نمایند. اما سپاه اعزامی از طرف عبید الله مسیر را به روی امام و یارانش بست، کاروان امام حسین به طرف کربلا تغییر مسیر داد.

چون اهل بیت وارد کربلا شدند ام کلثوم عرض کرد:‌ای برادر این بادیه هولناکی است که از آن خوف عظیم بر دلم جا گرفته؟!

حضرت امام حسین علیه السلام فرمود:
بدانید که من در وقت عزیمت از صفین با پدرم امیر المومنین علیه السلام وارد این زمین شدیم. پدرم فرود آمده، ساعتی در خواب رفت و من بر بالین او نشسته بودم ناگاه پدرم مشوش از خواب بیدار شد و زار زار می‌گریست. برادرم سبب آنرا پرسید فرمودند:در خواب دیدم که این صحرا دریایی پر از خون بود و حسین من در میان آن دریا افتاده دست و پا می‌زند و کسی به فریاد او نمی‌رسید.

پس رو به من کرده فرمود:

(ای حسین چگونه خواهی بود هرگاه برای تو در این زمین چنین واقعه‌ای رو دهد؟

گفتم:

صبر می‌کنم و بجز صبر چاره‌ای ندارم. (مهیج الاحزان، ص ۶۵؛ معالی السبطین، ج ۱، ص ۱۷۵؛ اشک روان، ص ۲۱۰).

چرا امام سجاد در جنگ کربلا شرکت نکرد؟

در تاریخ گزارش مستندی از زمان دقیق شروع بیماری حضرت و علّت آن ثبت نشده است. برخی روایات معتبر بیماری حضرت را فقط در شب و روز عاشورا نقل می‌کنند.

در برخی روایات آمده است این حضرت در شبی که امام حسین با یارانش صحبت کرد و آن‌ها را از سرانجامشان با خبر نمود، حضور داشت؛ و در برخی دیگر از روایات آمده است که شب عاشورا ایشان مریض بوده اند و عمّۀ شان زینب سلام الله علی‌ها از ایشان پرستاری می‌کردند با این حال در کنار پدر بوده اند.

حضرت سجاد علیه السلام فرمودند:

«من در آن شبی که پدرم در صبحش به شهادت رسید نشسته بودم و عمه ام حضرت زینب سلام الله علی‌ها نزد من مشغول پرستاری من بود»، در این هنگام پدرم در پنهانی از اصحابش کناره گرفت و نزد او «جون» بنده ابوذر غفاری بود و او شمشیرش را اصلاح می‌کرد و پدرم اشعاری را قرائت می‌کرد.

آن اشعار را دو بار یا سه بار تکرار کرد تا آن که من آن را فهمیدم و آن چه را می‌خواست، دانستم. پس گریه راه گلویم را بند آورد.

اشک هایم را پاک کردم و سکوت اختیار کردم و دانستم که بلا، نازل شده است. ولی عمه ام هم آن چه من شنیدم شنید و او زن است و زن‌ها دارای رقت قلب و جزع می‌باشند، پس نتوانست خود را کنترل کند تا آخر حدیث شریف که مفصل داستان برخورد حضرت زینب با امام حسین علیه السلام و غش کردن حضرت زینب و به هوش آوردن ایشان و کلام امام حسین علیه السلام با خواهر، از طرف حضرت سجاد علیه السلام نقل می‌شود و سپس می‌فرماید:بعد پدرم حضرت زینب را آورد تا او را کنار من به زمین نشانیده. بحارالانوار، ۴۲/ ۲۹۸

بر اساس برخی اخبار شدت بیماری امام سجاد (ع) زیاد بود که ایشان نتوانستند در نبرد با دشمن شرکت کنند، ولی شدّت اهتمام ایشان به وقایع آن روز موجب شده که دست کم در حدّ گزارش گر و راوی بعضی از حوادث، اخباری از ایشان در تاریخ ثبت شود. موسوعة کلمات الحسین علیه السّلام، ۴۹۷ ٫

طبق بعضی از گزارش‌های تاریخی دیگر، علیّ بن الحسین زین العابدین علیه السّلام در مرحله‌ای از جنگ، لباس رزم بر تن داشته اند المقتل) فی مناقبآل ابی طالب، ۳/ ۲۸۴ ٫ الاضواِء، ۴/ ۱۵۵ و با وجود بیماری شدید در مراحل اوّلیۀ پیکار حضور داشتند، ولی به سبب جراحات وارده و بی رمقی به پشت جبهه منتقل شدند. کتاب تسمیة من قتل مع الحسین علیه السّلام، مجلة تراثنا العدد الثانی، ۱۵۰

اشتراک گذاری
عناوین مرتبط
ارسال نظر
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
در انتظار بررسی: 0
انتشار یافته: 0
آخرین عناوین
پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها